تبليغاتX
مدایح بی صله
 
هنر ادبیات سینما و فرهنگ
 
دل من از خدا معجزه می خواهد برای تو ، نه معجزه ای بزرگ ، معجزه ای کوچک به اندازه شادی تو .

دل من از خدا معجزه می خواهد برای تو ، تا جا نمانی میان آدمها ، تا گم نشوی میان دلتنگی هایت ،    تا غصه تو را نابود نکند .

دل من از خدا نردبانی می خواهد برای تو ، تا هر شب از آن بالا بروی تا خدا ، تا اشکهایت را به او بدهی و ماه هدیه بگیری ، تا غصه هایت را جا بگذاری و برگردی .

چشمهای تو از باران خسته شد و دلت زیر برف گرفتار ، روح تو زیر باران شسته شد و آب رفت ، دل من از خدا آفتاب می خواهد برای تو .

دل من از خدا نور می خواهد برای تو تا بپاشد روی دلت ، تا قلبت نگیرد در این تاریکی ... و عشق        می خواهد برای تو ، تا روحت یخ نزند در این هوای سرد ، تا تنها نمانی میان آدمها .

دل من از خدا معجزه می خواهد برای تو ، نه معجزه ای بزرگ ، معجزه ای در حد لبخند تو ، معجزه ای به اندازه ... کوچکی من .

  نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 19:15  توسط مونا  | 
 
  مطالب اين وبلاگ تحت قانون «حقوق مؤلفين» مي باشد. نقل هر گونه مطلبي از اين وبلاگ تنها با اجازه از نويسنده امكان دارد (c) BLOGFA.COM