تبليغاتX
مدایح بی صله
 
هنر ادبیات سینما و فرهنگ
 
مثل همیشه ، عین همیشه ، یه خبر کوتاه و بعد  آهی و بغضی و اشکی و حسرتی .....

 می گن خیانت از همه چیز بدتره ، می گن خائن از دشمن هم بدتره حالا اگه این خائن بشه عشقت بشه زندگیت اونوقت تکلیف زندگیت رو مرگت روشن می کنه......

همه انسانها شاید درک نکنن ، درک نکنن که چگونه انسانی به قتل خود می نشیند اما فقط و فقط  خود او می داند که تنها جان پناه مرگ است .

سعید روحانی یه زندگی خویش خاتمه داد تا انتفام از خائن بگیرد تا او هم مثل مانوئل آرتیگز زمان خوب مردن را شناخت ، سعید روحانی را به خاطر دارم که با چه هیجانی از فصل حضورش در درخشان فیلم مسعود کیمیایی حکم صحبت می کرد و خاطره با ما قسمت می کرد .

سعید عمر کو تاهی داشت که اگر می بود شاید هنرمندانه می زیست اما او هنرمندانه رفتن را

دوست تر می داشت .

سعید بازیگری را با سربازهای جمعه آغاز کرد و سپس در حکم به نقش مهندس کاظم در آمد و فکر کنم در فیلم چار انگشتی هم ایفای نقش کرده باشد ، آرزو می کنم روحش آرام گرفته باشد و پدر و مادر و کسانی که دوستش می داشتند توان تحمل دوریش را داشته باشند.

 

پی نوشت : متاسفانه نشد عکسی از او در صفحه بگذارم.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:30  توسط محمد  | 
یه حاکم گفت سنتوری قابل نمایش نیست ، یه حاکم گفت زندگی قابل اجرا نیست ، یه حاکم گفت فیلما رو گوشه پیاده رو باید پیدا کرد ، اما یکی نیست به حاکم بگه جریان تفکر ، جریان زندگی قابل توقیف نیست حاکم اصل پیش مردم ، تو دل مردم اجرا می شه . به حاکم بگین عقیده هم از تو پیاده رو های همین شهر شروع می شه .

توی کوچه قد کشیدیم تو یه .... فصل دود و ....سوزن....با شب و دشنه گره خورد تمومه زندگیه...ما.

سنتوری هم در طاقچه بزرگ دل ما جای خوش می کند در کنار خط قرمز ، مرگ یزدگرد ، دایره مینا و....

 

  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:25  توسط محمد  | 
 
  مطالب اين وبلاگ تحت قانون «حقوق مؤلفين» مي باشد. نقل هر گونه مطلبي از اين وبلاگ تنها با اجازه از نويسنده امكان دارد (c) BLOGFA.COM